قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
273
تاريخ الفي ( فارسى )
و عبد اللّه بن عامر - كه پسر خال عثمان بود و والى بصره - نيز در مرافقت ايشان روان شد و به ايشان گفت كه : بسيار نيك كرديد كه از مدينه بيرون آمديد . همهء مقصود شما حاصل گردد . و اللّه كه من شما را به صد هزار مرد شمشيرزن مدد كنم . القصّه ، چون به مكّه رسيدند عايشه صدّيقه با جماعتى از بنى اميّه آنجا بود . چون بشنيد كه طلحه و زبير و عبد اللّه بن عامر رسيدند عظيم خوشدل شد و به قدوم ايشان مستظهر گشت و عزيمت مخالفت امير المؤمنين كه مىداشت و در آن مردّد بود مصمّم گردانيد و بنى اميّه در سخن آمدند و بشاشتى و فرحى بديشان راه يافت . صاحب مقصد اقصى آورده كه چون طلحه و زبير به مكّه رسيدند با عايشه گفتند كه على قاتلان عثمان را حمايت كرده و به پناه خود درآورده و حدّ الهى بر ايشان اقامه نمىكند و او را گرفتارى به خون عثمان خواهد بود . بيا با ما موافقت كن تا با او مقاتله كنيم . عايشه گفت : زنان را با مقاتله كارى نيست و محاربه با على اهل اسلام را شعارى نى . ايشان گفتند اگر اهل اسلام موافقت تو را با ما مشاهده كنند سبب عظمت و شأن ما خواهد بود . عايشه گفت : شما به كار خويش از ما بىنيازيد . آخر الامر عبد اللّه بن زبير « 1 » را - كه خواهرزادهء عايشه بود از اسماء بنت ابى بكر و عايشه او را بسيار دوست مىداشت و لهذا عايشه را امّ عبد اللّه گفتند - در ميان انداختند و چندان حيله كردند كه عايشه اجابت سخن ايشان نمود . و چون عزيمت مخالفت امير المؤمنين مصمّم گردانيد گفتند عبد اللّه بن عمر از بيعت على تخلّف كرده است و زهد و تقواى او را همه مىدانيد . اگر با ما موافقت كند واسطهء وصول مطالب و رابطهء حصول مآرب خواهد بود . پس طلحه و زبير هردو به منزل عبد اللّه بن عمر رفتند و گفتند : اى ابن عمر تو اوّل ما را دربارهء عثمان نظر نكن و بيعت ما با على نيز مسطور مساز ، بلكه ببين كه ما اين زمان طلب رضاى حق مىكنيم كه انتقام از كشندگان عثمان ستانيم و امّ المؤمنين عايشه با ما متّفق است و مىدانيم كه ترا از حقّ گذر نيست . اگر تو نيز با ما موافقت كنى و ما همه متابعت تو كنيم واسطهء ظهور حقّ خواهد بود . ابن عمر گفت : اى دو شيخ ، مىخواهيد كه مرا بفريبيد و از خانهء خود بيرون آريد ، چنانچه خرگوش را از خانهء خود بيرون آرند ، و در دهن شير ، يعنى علىّ بن ابى طالب ، اندازيد ؟ شما را با من اين درنگيرد و به هيچ نوع مرا نتوانيد فريفت ؛ چه ، مردمان را به زر و سيم و درم و دينار
--> ( 1 ) . عبد اللّه بن زبير از دشمنان سرسخت على ( ع ) بود . على ( ع ) مىفرمود : « زبير همواره از ما اهل بيت بود تا آنكه پسرش عبد اللّه رشد كرد و او را به تباهى كشاند . » ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 246 و ج 3 ، ص 148 .